Translate

Wednesday, July 31, 2013

دوران پارینه سنگی

دوران پارینه سنگی

پارینه سنگی یعنی «عصر حجر قدیمی». این دوره اولین دوره از عصر حجر است و خود به سه دوره پارینه سنگی ابتدایی، پارینه سنگی میانی و پارینه سنگی پایانی تقسیم می‌شود.

پارینه سنگی ابتدایی (Lower Paleolithic) دوره‌ای در تکامل انسان است که انسان‌ها برای اولین بار شروع به استفاده از ابزارهای سنگی کردند. پارینه سنگی ابتدایی ۲٫۵ میلیون سال پیش آغاز شد. زمانی که اولین بار دسته‌ای از جانوران (Homo) پیدا شدند که انسان و انواع میمون‌ها جزو آن به حساب می‌آیند. انسان ماهر (Homo Habilis)، قدیمی‌ترین گونه در این دسته از انسان‌ها محسوب می‌شود.
منشاء پارینه سنگی میانه (Middle Paleolithic) حدود ۳۰۰۰۰۰ سال پیش است. دورانی که با دست یابی انسان به تکنیک ساخت ابزار سنگی مشخص شده‌است. اصطلاح انسان هوشمند اولیه (Archaic homo sapiens) به طور معمول برای اشاره به رده انسان‌های اولیه دوره پارینه سنگی میانه استفاده می‌شود. آناتومی بدن انسان مدرن نیز در دوران پارینه سنگی میانه پدید آمد. انسان‌ها در حدود ۱۰۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰ سال پیش از شرق آفریقا به آسیا گسترش یافتند و بعدها و در حدود ۵۰ هزاره پیش به جنوب آسیا و استرالیا راه پیدا کردند. حرکت به سمت شمال و اروپای کنونی و به سمت شرق و آسیای مرکزی ۴۰ هزاره پیش و به سمت غرب و آمریکا حدود ۱۳ هزاره پیش انجام شد.
پارینه سنگی پایانی (Upper Paleolithic) در حدود ۴۰ هزاره پیش با ظهور تنوع وسیع تری از آثار مکشوفه و پیدایش نشانه‌هایی از تمدن آغاز شد.
در سراسر دوران پارینه سنگی، انسان‌ها به طور کلی به عنوان عشایر شکارچی-گردآورنده زندگی می‌کردند. جوامع شکارچی-گردآورنده تمایل داشتند همچنان در گروه‌های کوچک باقی بمانند و به تساوی کامل انسان‌ها اعتقاد داشتند. هرچند گاه با کسب منابع گستره غذایی و یا دست یابی به شیوه‌های ذخیره سازی منابع غذایی جمعیت آنها گسترش می‌یافت و جوامع پیچیده تری نظیر ریاست قبیله‌ای (chiefdom) و طبقات اجتماعی تشکیل می‌دادند.

Thursday, June 6, 2013

کیخسرو بلخی (کاوی خسرو)


تاریخ نویسان کیخسرو را یکی از پیامبران باستانی حوزه بلخ میپندارند.
در سنگ نگاره کیقباد نخستین شاه کیانی بلخ ؛ در دیوار فرهیختگان بلخ در مورد (کی) آمده است :
(کی) (کاوی) (کوی) در اوستا, پهلوی و در فارسی دری به معنای دانا، آقا و پیشوا - پیشوند نامهای شاهان این دودمان بلخی است که به نام کیانی در تاریخ شهرت دارند. ازین خاندان پس از کیقباد ؛ کیکاوس، کی سیاوش ، کی خسرو ، کی لهراسب و کی گشتاسب به سلطنت رسیده اند.
حمزه اصفهانی در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان در باره کیخسرو نوشته 

Monday, April 1, 2013

مبارزان افغان د اولین جنگ انگلیس با افغانستان - قرن ۱۹ میلادی



مبارزان افغان د اولین جنگ انگلیس با افغانستان - قرن ۱۹ میلادی

جنگ اول افغان و انگلیس در ۱۸۳۹ – ۱۸۴۲ با تسلیم شدن دوست محمدخان و رفتن مجبوری او به هند، و پیروزی شاه شجاع با حمایت نیروهای انگلیسی و مستقر شدنش در کابل به پایان رسید
پس از نیروهای افغان به مبارزه با نیروهای انگلیسی پرداختند و کابل را محاصره کردند. سرانجام انگلیس‌ها اعلان کردند که حاضر به تخلیه کابل هستند. دولت کابل به نیروهای انگلیسی تضمین داد که در راه برگشت نیروهای انگلیسی به هند به آنان کاری نداشته باشد.اما نیروهای قبایلی افغان این تضمین را نپذیرفتند. هنگامی که دستهٔ نیروهای انگلیسی که تعدادی زن و کودک و خدمه هم همراهشان بود در حال بازگشت به هند بودند نیروهای قبایلی افغان به آنان حمله کردند و همه را قتل عام نمودند.

یک سال بعد گروهی از نیروهای انگلیسی برای گرفتن انتقام به کابل حمله کردند. آنان قلعه و بازار بزرگ شهر را به آتش کشیدند. بزودی دایره مخالفان با نام شورای اعلای مجاهدین تشکیل شد.در این شورا افراد ذیل حضور داشتند. نایب امین الله خان لوگری (رئیس شورا) وزیر محمد اکبر خان خان شیرین خان جوانشیر چنداولی حاجی علی آقا حسین حسین کاکه.

سرانجام مخالفان پس از هماهنگی قبلی بر علیه شاه شجاع قیام کردند و در طی نبرد آنها شاه شجاع کشته شد.

Monday, January 21, 2013

قتل شاه شجاع

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
قتل شاه شجاع


 یکی از صحنه های بسیار دراماتیک تاریخ افغانستان موضوع قتل شاه شجاع (شجاع الملک) سدوزائی پسر تیمور شاه پسر احمد شاه است. شجاع یکی از شهزادگان سدوزائی  است که دو دفعه یکی بین سال های (1219 – 1225) و بار دیگر بین سال های (1255 – 1258) به سلطنت رسیده. وی دفعه اول بجای شاه محمود سدوزائی و دفعه دوم به جای امیر دوست محمد خان بارکزائی - محمدزائی جلوس کرد.
شاه شجاع چون مدتی در نیم قارۀ هند در (لودهیانه) و (لاهور) تقریباُ در حال فرار و انزوا میزیست، برای احراز تخت و تاج از دست رفته خود به انگلیس ها متمایل و همکار شد. وی بالاخره به کمک قوای نظامی و سیاسی انگلیس ها کابل و بالاحصار را اشغال کرد و در نظر ملت افغانستان به تدریج از مقام و موقعیت پائین افتاد و حتی کار بجائی رسید که  از فرط همکاری با عناصر بیگانه وی را در تصنیف های ملی به لقب (لات کلان) یاد میکردند و بر کارهای او که خلاف شئون ملی بود، سخت انتقاد میکردند.

Sunday, January 20, 2013

free sms to all over the world

The direction of sending( type the phone number like this) 0093xxxxxxxxx ==============================================
Free SmS to World, type the country code like this 0093 the your number without the first 0

Sunday, September 30, 2012

ابو بکر صدیق از خلافت تا شهادت

آخرین خطابة رسول خدا
در روز پنجشنبه هشتم ماه ربیع‌الأول – یعنی پنج روز قبل از وفاتش از منزل عایشه خارج و به مسجد تشریف بردند، و در آنجا خطابة بسیار مهم و مؤثری – که آخرین سخنان او در میان جمع مسلمانان بود – ایراد فرمودند.
این سخنان در واقع همان مطالبی بود که ایشان قصد نوشتن آن را خطاب به مسلمانان داشتند و می‌خواستند نظر خود را در مورد خلافت حضرت ابوبکر بیان نمایند.
تعدادی از اصحاب از جمله : ابوسعید خدری، عبدالله بن عباس، ام سلمه و ام‌المؤمنین عایشه آن خطابه رسول خدا را نقل کرده‌اند.
عبیدالله بن عبدالله بن عتبه بن مسعود از عایشه روایت می‌نماید که : «رسول خدا پنج روز پیش از وفاتش فرمودند : «از هفت مشک که درهایشان باز نشده باشد، بر روی من آب بپاشید تا بتوانم میان مردم بروم و توصیه‌هایی را به آنان بنمایم.»
عایشه می‌گوید : ما از هفت مشک بر روی جسم رسول خدا آب می‌ریختیم تا اینکه با دستان خود اشاره فرمودند، که کار خود را انجام دادید و کافی است

Monday, July 23, 2012

موسیقی آنلاین افغانی

AFG Music =========================

================================
Prepared by Bashir Ahmad Mery every song that u want listen mail me to this
 bashirfazul@gmail.com


Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

Monday, July 16, 2012

بنیاد گذاران حکومت غرنویان (غزنویان)



 بنیادگذاری حکومت غزنویان:

در اواخر حکومت سامانیان یکی از شاهزادگان ترک (تکین در زبان ترکی به معنای شاهزاده می باشد) به نام الب‌تکین کوشید با همدستی عده‌ای دیگر، یکی از اعضای خاندان سامانی به نام نصربن عبدالملک بن نوح را به حکومت برساند اما نتوانست و پسر عموی وی یعنی منصور بن نوح به جای وی بر تخت نشست. پس از این ماجرا البتکین راهی شهر غزنین در افغانستان شد و در آنجا حکومت را بر دست گرفت.  
for more =======>

Saturday, July 14, 2012

تیموریا ( لنگ)


مقدمه
انسانها هنر را برای تسکین خود برگزیده‌اند ، چه هنرمندان و چه مخاطبان اثر هنری در هنر مایه آرامش می‌جویند .آنچه در هنر به نظر اصل است ،‌ زیبایی است . هرچند در هرزمانی زیبایی را به شکل‌های مختلفی درک می‌کنند.بعضی هنر را آینه واقعیت‌های موجود درجهان از طبیعت تا زندگی آدمها به حساب می‌آورند .یعضی زمانی نام هنر را بر چیزی میگذارند که سازنده‌ اش با آن احساس آرامش کند و آنچه در نظر دارد به تمامی بیان کرده باشد .بعضی می‌گویند ؛ اگر مخاطب به درستی نفهمد که هنرمند چه می‌گوید ،‌ اثر چه ارزشی می‌تواند داشته باشد .بعضی از شکل اثر حرف می‌زنند که اگر اثر هنری از قواعد و شکل درست هنر پیروی نکند ،‌ یک اثر هنری خلق نکرده است .اما اکنون همه این گروه‌ها بعد از قرن‌ها بحث می‌دانند که اثر هنری درواقع همه اینهاست . و تک تک این گروه‌ها حق دارند ولی بدون بقیه ناقص هستندبسته به آنکه هنرمند چه ابزاری را برای بیان هنرش انتخاب کند ،‌ هنرها شاخه‌های مختلفی را تشکیل داده‌اند.همچنان که باید بدانیم بعضی سخن‌ها را فقط با بعضی ابزارها می‌توان گفت . مثلا شاید هیچوقت نتوانیم ،‌صرفا از روی یک شعر حافظ یک فیلم سینمایی بسازیم ، ‌زیرا حافظ با دقت مطلبی را انتخاب کرده که صرفا با شعر بیان می‌شود . د راین صورت این اثر برای همیشه بصورت یک شعر باقی‌ است و هیچکس خود آنرا به زبان دیگر در‌نمی‌آورد

Friday, June 29, 2012

نگاهی به میراث های تاریخی افغانستان


نگاهی به میراث های تاریخی افغانستان
آسمايي قبلاً اين مقاله مفصل خانم نانسي دوپري را در شمارهء مسلسل دهم خويش به زبان پشتو به نشر رسانيده بود . اكنون تنها فشردهء آن مقاله را كه در بارهء وضع موزيم ها، آبدات تاريخي و ساحات باستاني است دوباره به دست نشر ميسپارد.
موزيم ها :
موزيم كابل : طي سالهاي (1996-1992) به صورت همه جانبه چپاول شده است .
موزيم غيرمنقول هده: در سال 1981 در جريان جنگ ويران و پس از آن چپاول شد.
موزيم هرات : در سال 1994 دوباره در بالاحصار هرات افتتاح شد ، ولي آثار آن درست تنظيم نشده اند.
افغانستان مركزي :
باميان :

تاريخچه آئين بودا:


 تاريخچه آئين بودا:
تاريخچه آئين بودا از حدود دو هزار و پانصد سال قبل در بنارس آغاز مي شود كه شاهزاده اي نپالي كه سيذارتا يا گوتاما نام داشت بودا شد وچرخ اين شريعت را به حركت در آورد وچهار حقيقت شريف وجاده هشتگانة آن را اعلام كرد. از عناصر آئين بودا كه از پنج قرن پيش از ميلاد مسيح تاكنون محفوظ مانده اند . از دوران هراكليتوس ، فيثا غورث ، وزنو تا زمانة ما اين عناصر به همان صورت اولية باقي مانده اند ، اما خود آئين بودا را لايه هايي از اسطوره شناسي ، نجوم ، عقايد نامربوط ، و جادو پوشانيده است .بنابراين سخنان من كما بيش در مورد هينايا نا يا گردونة اصغر خواهد بود . ابتدا دلايل طولاني بودن عمر آئين بودا را بررسي كنيم . اين موضوع را مي توان با ارائه دلايلي تاريخي توجيه كرد ، اما اين گونه دلايل ، در بهترين حالت ها نيز ممكن است تصادفي وترديد آميز به نظر برسند . آئين بودا هميشه شكيبا بوده است . هرگز متوسل به داغ و درفش نشده است . هرگز معتقد نبوده است كه اين وسايل قانع كننده اند . هنگامي كه آشوكا ، امپراتور هند ، بودائي شد ابدأ سعي نكرد مذهب جديد خودرا به ديگران تحميل كند . يك بودائي خوب مي تواند با آزادي كامل لوتري يا متديست يا پرسبيتري يا كالوينيست يا شينتو ئيست يا تائوئيست يا كاتوليك شود ، مي تواند به دين اسلام يا به دين يهود بگرود . برعكس ، يك مسيحي ، يك يهودي ، يا يك مسلمان اجازه ندارد بودايي شود . تسامح آئين بودا ضعف نيست بلكه بخشي از طبع ويژه آن است . علاوه بر آن ، آئين بودا چيزي است كه مي توان آن را يوگا ناميد . يوگا چيست ؟ همان كلمه يوغ است كه منشاء

بنیادگذاری حکومت غزنویان:


 بنیادگذاری حکومت غزنویان:

در اواخر حکومت سامانیان یکی از شاهزادگان ترک (تکین در زبان ترکی به معنای شاهزاده می باشد) به نام الب‌تکین کوشید با همدستی عده‌ای دیگر، یکی از اعضای خاندان سامانی به نام نصربن عبدالملک بن نوح را به حکومت برساند اما نتوانست و پسر عموی وی یعنی منصور بن نوح به جای وی بر تخت نشست. پس از این ماجرا البتکین راهی شهر غزنین در افغانستان شد و در آنجا حکومت را بر دست گرفت.
دولت سامانی که حکومتی ضعیف بود و از سمت فرارود (ماوراءالنهر) نیز با حکومت مسلمان و ترک‌نژاد ایلک‌خانیان درگیر جنگ بود ناچارا البتکین حاکم غزنین قبول کرد. البتکین تا پایان عمر خود در شهر غزنین اقامت گزید اما دولتی که وی بنیاد نهاد بعدها به علت انتساب به شهر غزنین به حکومت غزنویان مشهور گشت.

Thursday, June 21, 2012

تاریخ هنر غزنویان و سلطان محمود غزنوی


 بنیادگذاری حکومت غزنویان:

در اواخر حکومت سامانیان یکی از شاهزادگان ترک (تکین در زبان ترکی به معنای شاهزاده می باشد) به نام الب‌تکین کوشید با همدستی عده‌ای دیگر، یکی از اعضای خاندان سامانی به نام نصربن عبدالملک بن نوح را به حکومت برساند اما نتوانست و پسر عموی وی یعنی منصور بن نوح به جای وی بر تخت نشست. پس از این ماجرا البتکین راهی شهر غزنین در افغانستان شد و در آنجا حکومت را بر دست گرفت.
دولت سامانی که حکومتی ضعیف بود و از سمت فرارود (ماوراءالنهر) نیز با حکومت مسلمان و ترک‌نژاد ایلک‌خانیان درگیر جنگ بود ناچارا البتکین حاکم غزنین قبول کرد. البتکین تا پایان عمر خود در شهر غزنین اقامت گزید اما دولتی که وی بنیاد نهاد بعدها به علت انتساب به شهر غزنین به حکومت غزنویان مشهور گشت.

Saturday, May 19, 2012

پخش قرآنکریم




معلومات مختصر در باره پنجشیر


 
پنچشیر قبل از سلطنت غزنویان بنام کجکن یا کچکنه معروف بود ،
 
چنانچه فردوسی بزرگ در شهنامه از زبان رستم که به فرزندش توصیه میکند چنین مینویسد :
 
به کجکن مرو ای پسر زنهار...................... که سم ستورت شود پار پار 
 
که دریا ی پر قهر دارد ستیز.......................گیاهی ندارد به جز سنگ تیز
 
در تاریخ پنجشیر آمده است که در هنگام ساختن بند سلطان در غزنی نام این وادی زیبا تغیر نموده است . به اساس بر نامه کار دربند( سلطان) نوبت کاربه مردم پنجشیر رسید ، مردم پنجشیر از میان خویش پنج تن نما ینده را جهت کار به غزنی اعزام کردند ، دراثر کار حیرت آور این پنج تن بود که بند ( سلطان)سا خته شده و درنتجه سلطان محمود غزنوی فرمود:( انها پنج شیر هستند) از آن به بعدکجکن به پنجشیر وبا شنده گان آن از ( دالان سنگ تا پریان وخاواک) به پجشیری معروف شدند. این پنج تن درنزد مردم پنجشیر به پنج پیران شهرت دارندوآرمگاه هایشان در نقاط مختلف پنجشیر به شرح زیر است

Friday, May 18, 2012

معلومات عمومی قاره اروپا


تاریخچه قاره اروپا:
واژه اروپا را برگرفته از واژه سامی غروب دانسته‌اند که از ریشه اکدی Erebu وارد زبان‌های اروپایی شده‌است و نام دیگر آن قارهٔ سبز است.
قاره اروپا کوچک‌ترین قطعه از قطعات پنج‌گانه خشکی و بخش غربی بر قدیم است.مساحت آن ۱۰ میلیون کیلومتر مربع است و حدود ۶۰۰ میلیون نفر جمعیت دارد.

Tuesday, May 15, 2012

نفوذ سلاجقه در افغانستان

( 1038 – 1146 میلادی )


سلجوقی ها دسته ئی از ترکان غر بوده و در شمال سیحون زندگی داشتند، دقاق نام، یکی از اینها با قبیله خود، در دوره ی سلطنت سامانیان به ماوراءالنهر وارد و دین اسلام را قبول نمود. سلجوق، پسر دقاق چهار فرزند داشت، اسرائیل ، میکائیل، موسی و یونس. سلطان محمود غزنوی ، اسرائیل را در محبس قید، و سهو نمود که عده ئی از ایشان را در شمال افغانستان مقیم ساخت.
سلطان مسعود غزنوی در جنگ با طغرل، و چغر، پسران میکائیل، مغلوب ولایات شمالی افغانستان مانند بلخ، مرو و نیشابور را از دست داد . به این ترتیب طغرل در سال 429 هجری در نیشابور سلطنت خود را اعلان و متعاقبا در کشور فارس، اصفهان را فتح و پایتخت خویش قرار داد.  طغرل مرد بزرگی بود ، بغداد، موصل، و دیار بکر و نصبیین را فتح ، و با عیسویان گرجستان و قفقاز جهاد و دختر خلیفه بغداد را تزویج و در سال 455 هجری در ری، وفات نمود. از آن وقت سلجوقیان صاحب کشور فارس و ولایات شمال افغانستان گردیدند.
الپ ارسلان پسر طغرل که مثل پدر مرد کاری و فاتح و شکست دهنده رومانوس، دیوجانس، امپراطور روم شرقی بود ( 455 – 465 هجری ) ، حملات خود را بر افغانستان شمالی تکرار کرده ، جلال الدین ملک شاه، پسر آلب ارسلان _ 465- 485 هجری ) مرد بزرگی از افغانستان چون ، خواجه نظام الملک طوسی، وزیر پدرش را به وزارت خویش گماشت. و ترقیات قلمرو خویش را به دست این وزیر بی نظیر سبب شد، ملکشاه پادشاهی آل سلجوق را در آسیای صغیر برقرار، و دامنه امپراطوری خویش را، از سرحدات کاشغر، و آسیای مرکزی تا بحر روم کشید و علم و ادب را پرورش داد.

دوره غزنوی افغانستان

( 967 – 1201 میلادی )


الپتگین یکی از مامورین دوره ی سامانی بود که به درجه ی سپه سالاری و حکومت افغانستان شمالی رسید. ولی وقتی که در نظریات انتخاب پادشاه سامانی بین او و امیر منصور اول سامانی اختلاف واقع شد، نیشابور مرکز حکومت خراسان شمالی را ترک و وارد شهر غزنی شد، الپتگین به زودی توانست اساس یک حکومت  قوی محلی را در غزنه بگذارد.
سبکتگین داماد او ، این دایره را به سمت کابل توسیع و حکمومت محلی کابل را از بین برداشت،  پیشرفت سبکتگین در اینجا متوقف نشد، رو به شرق، تا سواحل سند حدود طبیعی افغانستان قدیم رسید، و در جنگهایی که در حوزه ی سند با مدافعین پنجاب نمود فاتح بر آمد. سبکتگین در تشکیل چنین حکومتی از ضعف خاندان سلطنتی سامانی استفاده و هم در حمایت عسکری، که از آن خاندان به مقابل دشمنان داخلی وی نمود، رضایت پادشاهان سامانی را حاصل کرد.

سلاطین سامانی افغانستان

( 892 – 999 میلادی )


خاندان سامانی اصلا از بلخ بوده، منسوب به سامان است که مردی ساربان بود. پسر سامان وقتیکه مامون عباسی در مرو بود با چهار پسر خود جزء مامورین او قرار گرفت. وهنگامتاسیس حکومت طاهریه در افغانستان بر ترقی مراتب پسران وی افزود. ابراهیم پسر الیاس یکی از افراد آن خاندان بود که در حکومت طاهریه رتبه سپه سالاری کل قوا را حاصل کرد، بعدا اعتبار آن خاندان طوری افزود که المعتمد خلیفه عباسی ، در سال 261 هجری منشور حکومت ماوراء النهر را به امیر نصر نواسه اسد سامانی فرستاده، امیر اسماعیل برادر آن شخص است که به حیث وکیل نصر در بخارا مرکز اختیار نمود.

دولت صفاری افغانستان (صفاریان)

( 867 – 904 میلادی )


در همان قرن اول هجری و عصر خلافت راشده اسلام, بین عربها بر سر جانشینی حضرت پیغمبر آخر الازمان ( صل الله علیه و اله و سلم) اختلافات دامنه داری پیدا شد. و عامل اصلی این اختلافات این بود که عده ای گفتند پیامبر در مورد جانشین خود هیچ کس را مشخص نکرده و با وجود سفارش وصیت کردن هر مسلمان قبل از فوت، خود شخص پیامبر وصیت نداشته است. این اختلافات مخصوصا در دوره امپراطوری بنی امیه قوت گرفت و در بین تمام مسلمانان گیتی پراکنده گردید. به علاوه عصبیت عرب در این دوره شدت کرده، و عکس العمل آن در بین ملل غیر آشکارا گردید. در دوره امپراطوری بنی عباس تمام این مخالفتها جامه عمل پوشیده و فرقه های متعددی در بین ملل اسلامی ظهور کرد، مثلا طرفداران بنی امیه، که دارای بیرق سفید بودند، طرفداران اهل بیت پیغمبر که از بنی هاشم بودند و امامان تشیع از این طایفه هستند بیرق سبز استعمال می کردند، طرفداران بنی عباس و ضد اموی و علوی که در بیرق و لباس رنگ سیاه داشته و این رنگ را از افغانستان و ابومسلم استفاده کرده بودند ، فرقه خوارج که بر ضد همه ی اینها بوده، یکنوع جمهوری خواه و افراطی در سیاست و دین به شمار می رفتند و بیرق سرخ استعمال می نمودند. خوارج انتخاب خلیفه اسلام را به شکل آزاد از ملل عجمی ( عناصر غیر عربی) و عربی قبول و در صورت ارتکاب نامشروع خلیفه، عزل و قتل او را پیشنهاد می کردند و همچنین دهها فرقه دیگر.

دولت طاهریه افغانستان ( طاهریان )

( 820 – 873 میلادی )


با انتقال مجدد پایتخت امپراطوری اسلام از خراسان به بغداد توسط مامون عباسی، افغانیان دل از دست ندادند و هنوز مردی از ایشان چون طاهر ذوالیمینین در بغداد زنده و امید آنها را به سوی خود می کشید.طاهر بن حسین بن مصعب بن فرخ، از اهالی پوشنگ هرات ، مردی مال اندیش، مجرب و عاقل بود ، او سرگذشت مردان فداکار افغانی در میدان جنگ به مقابل سلطه عرب وهمچنین از داستانهای خانواده برمکی و سهل خراسانی مطلع بود، پس راه میانه ئی را انتخاب نمود. و در دربار بغداد سعی زیادی کرد تا از طرف مامون به سمت امیر خراسان مقرر و در سال 205 هجری وارد افغانستان گردید . همینکه سالی از امارت او گذشته و افغانستان مفتوحه را از تخارستان تا سیستان تامین و منظم ساخت، در سال 206 هجری استقلال افغانستان اسلامی را اعلان و نام خلیفه عباسی را از خطبه بیفکند، به این ترتیب بعد از دو قرن جهد و کوشش بالاخره افغانستان  موفق شد تا استقلال خویش را در مناطق مفتوحه شمال و غرب کشور در مقابل عرب اعلان و تحکیم نماید.

افغانستان در زمان خلافت بنی امیه و بنی عباس

( 661 – 820 میلادی )


در سال ۴۷ هجری قمری (۶۶۷ میلادی) که خلافت پیامبر بزرگوار اسلام ( صل الله علیه و اله و سلم) به امپراطوری اموی انتقال یافته بود  اعراب از طریق هرات از آمودریا گذشتند و توانستندمرکزیت عرب در نیشابور و یک قدم بیشتر در مرو استوار نمایند.

حمله مسلمانان ( افغانستان در زمان خلفا راشدین ) ( 643 – 661 میلادی )


در قرن هفتم میلادی هنگامی که تمدن قدیم عالم، آنکه از منبع یونان سرچشمه گرفته بود، رو به انحطاط داشت وامپراطوری روم دستخوش تجزیه و فساد گردیده بود، ایتالیا جلال سابق را از دست داده و هسپانیه (اسپانیا) نظم و آبدای خود را باخته و خلاصه قسمت بزرگی از اروپا گرفتار تسلط طوائف بربر بود ، در آسیا نیز امپراطوری فارس راه اضمحلال پیموده و  کشور پهناور چین وهند در زیز جبروت امپراطوری آسمانی و ملوک الطوائفی کوفته می شد، همچنین در آفریقا کشور مصر مبتلای ظلم وجهل بود و در بیشتر نقاط روی زمین فقر و قساوت، ظلم و جهل حکومت می کرد ( از قاره اعظم آمریکا هم که چیزی و اثری در دست نبود تا واسطه صلح شود)

ساسانیان

( 230- 651 میلادی)


بعد از انحطاط و سقوط دولت یفتلی شمال کشور زیر سلطه ترکان، و غرب کشور در قلمرو دولت ساسانی قرار گرفت . در قرن سوم میلادی ارشیر اول سلسله مقتدر و نیرومند ساسانی را بنیاد نهاد که تا چهار قرن دوام آورد.( تسلط ساسانيان بار اول بر افغانستان امروزی در حدود سالهای 365-230 ميلادی بود) تمام ایران و قسمتی از خراسان قدیم که افغانستان را نیز در بر می گرفت و برخی از کشورهایی که اکنون همسایه شمالی ایران به شمار می روند، تحت سیطره دولت ساسانی قرار داشتند . اما همچنان جنوب کشور تحت سلطه بازماندگان یفتلی اداره می شد. شاهان ساسانی امپراتوری خویش را تا رود سند و آسیای مرکزی وسعت دادند. در قرن ششم میلادی خسرو انوشیروان ساسانی یفتلی ها را از باکتریا راند و این منطقه بار دیگر به امپراطوری ساسانی پیوست. (تسلط ساسانيان بار دوم 644-565 ميلادی )
در این وقت غرب افغانستان شامل مناطق هرات و نیمروز و توابع آن تحت نفوذ ساسانیان قرار داشت که آیین زردتشتی داشتند و به زبان پهلوی تکلم می کردند. ولی در مناطق کوهستانی مرکزی و زابلستان و وادی اطراف دریای کابل به نام گندهارا و قسمتهایی از جنوب افغانستان از سلسله جبال هندوکش تا کرانه های سند و مناطق شمال افغانستان که از بقایای کوشانیها و یفتلی ها بودند و از تخارستان تا بادغیس حکم می راندند ، دارای آیین بودایی و برهمنی و زردتشتی بودند.

سلسله شیران بامیان

( 420 تا 958 میلادی )


شیران بامیان از بقایای کوشانیها و یفتلی ها بودند. بعد از قرن پنجم میلادی که امپراطوری یفتلی سقوط کرد، در نقاط صعب العبور کوهپایه های افغانستان مرکزی مانند بامیان، غرجستان، دیراوود، جاغوری ، مالستان، شارستان، گردیز و ... پراکنده شدند و به تشکیل امارتهای محلی پرداختند. بامیان یکی از مراکز آنها بود که سلسله ای معروف بنام شیران بامیان در آن ظهور کرد. 
کلمه شیر در اینجا به معنای شاه و حکمران است، و دو شاه از شیران بامیان شهرت بیشتر دارند و در تاریخ از آنها بیشتر یاد شده است. این دو شاه بنامهای " شیرمه " ( شیر بزرگ و کبیر ) ، که هم عصر با بهرام گور پادشاه ساسانی ( 420 – 439 میلادی ) بوده است و " شیر باریک " ، به معنای شاه خرد و کوچک یاد می شده اند. شیرمه ( شیر بزرگ ) در حدود سالهای 420 – 439 میلادی و شیر باریک درحدود 958 میلادی زندگی می کردند که بین این دو ، مدت پنج قرن فاصله است. سلسله شیران بامیان که به حدود 17 شاه می رسد، تا عصر نفوذ اسلام بر بامیان حکمروایی داشتند.

دولت یفتلی

 ( 450- 568 میلادی)

یفتلی ها مانند کوشانیها از اقوام سیتی بودند ، که از قسمت شمال شرق افغانستان در حوزه رود جیحون به طرف افغانستان هجوم آورده و تا اواخر قرن سوم میلادی، تمام سرزمینهای شمال این رود را به تصرف خود در آوردند.تا قرن پنجم میلادی یفتلیها نتوانستند از ناحیه شمالی رود جیحون به صورت کامل عبور کنند و لذا جنگهای پراکنده بین آنها و اقوام کوشانی که حکومت را در دست داشتند ، روی داد. در اوایل قرن پنجم بود، که از یک طرف قدرت یفتلیها افزایش پیدا کرد و از طرف دیگر کوشانیها رو به ضعف نهادف و یفتلیها تا سال 425 میلادی موفق شدند، تمام باختر را به تصرف خود در آورند و در تخارستان حکومت تشکیل دهند. در این هنگام کوشانیها از شمال کشور عقب نشستند و این عقب نشینی تا دشتهای اطراف رودخانه کابل رسید. در نتیجه یفتلیها از کوههای بلند هندوکش عبور کردند و وادیهای اطراف کابل و قندهار و زابل را تصرف کردند. به زودی قلمرو این حکومت در سرتاسر خاک افغانستان، از مرو تا کشمیر گسترش یافت.

کوشانیان

( از قرن اول میلادی تا سال 230 میلادی)

بعد از انقراض سلسله های هخامنشی، یونانی و موریا مدتی در افغانستان به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد تا اینکه قبیله کوشانی، شاخه ای از اقوام سیتی یوچی وارد افغانستان شده و به تدریج قدرت یافتند و امرای محلی را شکست داده، حکومت بزرگی تشکیل دادند. کوشانیها که به یوچی ها نیز معروف می باشند، ابتدا در شمال افغانستان کنونی، یعنی آسیای مرکزی فعلی زندگی می کردند و همواره در حال جنگ و نزاع با اقوام و طوایف دیگری بودند که در آن منطقه زندگی می کردند.
به نوشته برخی تاریخ نویسان در حدود سال 165 قبل از میلاد کوشانیها که شاخه ای از قبایل سیتی بودند و در مجاورت چین در کاشغر سکونت داشتند، بعد از مدتی زندگی بین دو رود آمو و سیحون در قرن اول ( در حدود 70 قبل از میلاد ) از این منطقه عبور نموده و باختر را به تصرف خود در آوردند. در این تصرف تقریبا بخش اعظم شمال افغانستان، مانند تخارستان، باختر زمین، بلخ و ... زیر سلطه آنان در آمد. بعد از مدت کمی کوشانیها از کوههای هندوکش نیز عبور کردند و دولت یونانی باختری را تا سرحد هند به عقب راندند. ( 137 قبل از میلاد )
زمانیکه این قبایل در شمال افغانستان اسقرار پیدا کردند، حدود پنج قبیله در این منطقه ساکن بودند، این وضعیت مدتها دوام یافت و هر قبیله توسط رئیس خود اداره می شد. بالاخره رئیس قبیله کوشانی توانست چهار قبیله دیگر را زیر فرمان خود در آورد و خودش را به عنوان شاه کوشانی معرفی کند. از همین وقت کلمه کوشان در تاریخ ثبت گردید. 

افغانستان در عصر سلسله موریا

 ( 321 – 184 قبل از میلاد )

یکی از سلسله هایی که حدود 137 سال بر هند و بخشهایی از افغانستان فعلی حکومت کرد سلسله موریا بود. 
همزمان با حمله اسکندر به شمال غربی هند ، یکی از شاهان خاندان " ناندا " که در آن زمان بر هند حکم می راند، جوانی از خویشاوندانش را که چندراگوپتا نام داشت و ظاهرا مرد بسیار باهوش، فعال و جاه طلب بود، از کشور تبعید و اخراج نمود. چندراگوپتا به شمال هند و به سوی شهر تاکسیلا که در شمال بود رفت. گوپتا فرد دیگری بنام چناکیا را که یک برهمن بود و در ذکاوت از خودش کم نمی آورد، همراه خود برد. این دو تبعیدی مردم هند را علیه نیروهای اسکندر می شوراندند و نیروهای اسکندر را متجاوز می دانستند. در هنگامی که گوپتا در شمال غربی هند مشغول فعالیت یونانیان بود . اسکندر در گذشت و چون خبر مرگ اسکندر به تاکسیلا رسید، چندراگوپتاموریا اهالی اطراف را شوراند و با کمک آنها به اردوگاه نظامی که اسکندر از خود به جای گذاشته بود حمله برد و به زودی تاکسیلا و حکومت آنجا را به تصرف در آورد و بعد از آن پادشاهی ناندا را در هم شکست . ( 321 قبل از میلاد)

حمله اسکندر

(329 – قرن اول میلادی)

هنگامیکه لشکریان اسکندر وارد ایران شدند و بعد از جنگ ساحل دجله چون دوری از موطنشان و جنگهای پی در پی سربازان یونانی را خسته ساخته بود، فرماندهان ارشد اسکندر به سربازان خود گفتند که بعد از این دیگر جنگی در پیش نخواهد داشت و اسکندر دیگر نیازی به همه قشون خود ندارد. به طوری که بسیاری از سربازان یونانی را مرخص خواهد کرد. ولی بعد از ورود به ایرانشهر و مشاهده خزینه های آن پایتخت، اسکندر متوجه شد که روی بعضی از بدره ها و صندوقهای زر نوشته شده که این زر از سند ( هندوستان) آمده است. لذا اسکندر برای تسخیر هندوستان ، عازم  سرزمین هندوکش که تاریخ‌نویسان یونانی آن را پاراپومیسوس (Parapomisus) گفته‌اند، شد.
اسکندر پس از تسخیر گرگان به خراسان و هرات رفت و بعد از زرنج به بلخ وارد شد.او در این هنگام 19 هزار سپاهی تازه نفس از یونان گرفته بود و با صد هزار عسکر از جانب بلخ ، با عبور از سلسله کوههای هندوکش از طرف شرق افغانستان به جانب هندوستان لشکر کشید.